تبليغاتX
شش و بش وبلاگ


شش و بش

 

ای باد سرد آهسته وز در بستر بابای من

                                                           این چرخ گردون شد نگون در ماتم بابای من

رفتی سفرتو بی خبر در جستجویت ای پدر

                                                               با این سفر برهم زدی آرامش ورویای من

 

**الان ۵ روزه که از رفتنت گذشته،بابا جات خیلی خالیه تو خونه....

نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت توسط نیلو| |

 

عشق

دوست داشتن

وابستگی

عادت

آرامش

ترس از تنهایی

بیهودگی بدون تو

خاطرات خوب باهم بودن

کدام گزینه است که نمیتونم ازت دل بکنم...؟!

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت توسط نیلو| |

سلام

۵ اسفند تولدم بود و تقریبا اکثریت خبر داشتن ولی کسی نیومد تو خود

 وبلاگم یه تبریک خشک وخالی بگه البته جز یه بنده خدایی

حالا از این چیزا بگذریم ولی روز تولدم خیلی بهم خوش گذشت

هم روز تولدم هم دوروز قبل ودوروز بعدش ههههههههه

امسال واسه تولدم مهممونی گرفتم و جاتون خالی خیلی فاز داد

چقدر کادو جمع کردم /هنوزم در حال جمع آوری هدایا هستم

مگه تموم شدنی لامصب ههههههههههه

اینم کیک تولدمه . خوشدله؟

خودم سفارشش دادما

ته نوشت: با این که ۴ روز گذشته بازم وقت دارید تبریک بگید

 

نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت توسط نیلو| |

 

نگاه کن...

 

ببین دستام چه خالی اند...!

 

بی ربط: نمیدونم چرا تو انتخاب آهنگ دچار وسواس شدم.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت توسط نیلو| |

سلام

وای دلم فوق العاده واسه اینوریا تنگیده بود.

چند روزی  که نبودم رفته بودم کرج عشق وحال

جای دخملا خالی

قصد برگشتن نداشتم ولی چون  دیروز وقت دندون پزشکی داشتم

مجبور شدم اونجا رو ترک کنم .

رفتم مطب که دندونم رو پر کنم دکتر یه آمپول سر کننده زد که لبامم

سر(با کسره بخون) شد تا یه ساعت لبام سر بود وقتی حرف میزدم

مثل این سکته ای ها  دهنم کج میشد به عمتون بخندید .

پدرم در اومد تا رسیدم خونه

خلاصه بازم ممکنه قصد عزیمت به کرج داشته باشم.

حتی خاله محترمه گفته بیا اینجا بهت یه اتاق بدم واسه همیشه اینجا

 زندگی کن

نکته: دوباره تصمیم گرفتم برم دنبال کار

کار سراغ نداری؟

 

بهش بچسبون:آخر شب مسنجرم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت توسط نیلو| |

                                 ***

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت توسط نیلو| |

سلام

خدایی اصلا من شانس ندارم /یه مدت که همش در گیر مشکلات روحی

 وروانی بودم حالا باید جسمانی هم بکشم.

چند روزی بود گلو درد داشتم، تا پریروز که از خواب بلند شدم دیدم

نمیتونم اصلا حرف بزنم .به زور هم که متوسل میشدم صدایی شبیه

 صدای خروس از گلوی بنده خارج میشد .بله به این بیماری میگن

 خروسک هههههههههه بیشورا شما نخندین

خلاصه برای اینکه حالمان بهتر شه و اطرافیان هم از صدای وحشتناک

 ما بیش از این رنج نبرند مجبور شدم برم دکتر و دو عدد آمپول نوش جان

 کنم (البته الان کمی صدام باز شده)

شرمنده نمیتونم جواب کامنت هاتونو بدم چون حال خوشی ندارم الانم

 که اومدم فقط خواستم از من بی خبر نباشین.

بهش بچسبون: کمپوت آناناس یادتون نره.

نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت توسط نیلو| |

لواشک:شجاع وبا جرات

آبنبات:لوند و سکسی

قره قوروت:شر وشیطون

نوشابه:بداخلاق

پفک:بانمک ودوست داشتنی

شکلات:خوشگل و مغرور

چیپس:حراف وکسل کننده

قهوه:آروم ومهربون

پ.ن۱: کسی هست که بخواد نظرش در مورد من تغییر کنه؟

پ.ن۲:چرا هیچکی بمن نگفت پفک؟!

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت توسط نیلو| |

اگه آدمها خوراکی بودن به نظرت من کدومشون بودم؟

لواشک

آبنبات

قره قوروت

نوشابه

پفک

شکلات

چیپس

قهوه

جوابمو با کامنت هاتون بدین تا بقیشو در پست بعدی بگم

بهش بچسبون: یجورایی هم دارم اعلام حضور میکنم.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت توسط نیلو| |

 

»حرف از تباهی میزنه، من که این تباهی رو به جون خریده بودم.

پس چرا؟...

سنگ صبور میخوام ، حرف زیاد دارم.

یه شونه میخوام  که سرمو بذارم روش و هق هق گریه کنم.

پ.ن:نه سنگ صبوری هست که حرفامو بشنوه ،نه شونه ای واسه

گریه کردن...

»»یه مدتی نیستم.

نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389ساعت توسط نیلو| |